راه يا معبرى به آنجا ديده نمىشود و اگر چنين معبرى روزى وجود داشته كه لابد هم بوده است بعدا و شايد زمان سلطهء تازيان تبديل به آبرو گرديده است و از كنار تختهسنگ مجرا ساختند ، بدون اينكه هيچگونه احتياطى براى محافظت نقوش مزبور نموده باشند . بطوريكه يكى از آنها را بريدهاند و اين براى آن منظور بوده است كه آب چشمهء كوچكى را از داخل جلگه به آسيابى كه در دشت كازرون بوده است برده باشند .
براى رسيدن به حجارىها بايد از راه باريكى گذشت و سپس از ساحل رودخانه چهار دست و پا بر صخره بالا رفت . دليل آنكه در بعضى جاها آبرو همسطح زمين نيست ، بلكه چنان كه در مورد فوق اشاره شده است كه بر كمرهء صخره بريدگى ايجاد كردهاند اين است كه در روزگارى كه مجرا را ساخته بودند و مورد استفاده بود ، خاك را در دو ساحل رودخانه انباشتند . حضرات استولزه و اندريس كه به سال 1877 در آنجا رفته بودند تا براى كتاب سنگين خود عكسهائى تهيه نمايند اين تودههاى خاك را كنده و متفرق كردند و همهء حجارىها برهنه و آشكار شده است ، از اينجاست كه آن محل در نظر اشخاص بيگانه ظاهر تعجبآورى دارد . از چهار صحنهء اين رودخانه سه تا همسطح جريان آب و چهارمى دوازده پا بالاتر است .
صحنهء سوم - خلعت گرفتن سيرياديس
نقش اول كه در طرف چپ دهانه است به شكل محدب در صخره كنده شده است بيش از سى پا طول دارد كه بواسطهء تغيير رنگ سنگ كبود مىنمايد . عكسى كه از اين صحنه برداشته بودم بمناسبت وضع و اندازهء بزرگ صحنهء اصلى قابل چاپ درنيامده است . صحنه شامل چهار قسمت است كه سراسر صفحه را فراگرفته است و تصاوير فراوان دارد . دو رشتهء زيرين پنج پا و نيم و دوتا در بالا سه پا ارتفاع دارد ، در وسط طبقهء دومى از پائين باز هم تصوير شاپور اول سوار اسب است كه همان مراسم را كه قبلا ذكر كردم انجام مىدهد . وى در اينجا نيز دست مردى را كه جامهء رومى بر تن دارد بدست گرفته و اسب او پيكرى را لگدكوب نموده است و آن كسى كه در جلو او زانو زده است