تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
در آنجا فروريخته است ، ولى ترديدى نيست كه وضع و شكل دروازه دارد كه بر يك ضلع آن پيكرهء انسان گاو مانند حجارى شده بود . فلاندن از قسمت‌هاى نيمه‌تمام آن قياس كرده بود كه رواق مربوط به اين ملحقات ، ناتمام مانده بود و بعدا نقشهء ديگرى جاى طرح اصلى را گرفت . ولى در مشرق زمين لازم نيست چنين وضع و كارى را به ادوار بعد نسبت داد و بطورىكه بارها اشاره كرده‌ام بناى گذشتگان را ناقص و ناتمام باقى مىگذاشته‌اند تا محكوم به ويرانى شود و اين كار البته در ميان فرمانروايان نيز بىسابقه نبوده است .

آيا بوسيلهء اسكندر دچار حريق گرديده ؟

اما مسئلهء مهم‌تر دربارهء تاريخ ساختمان و يا منظور از ساختن آن از بقاياى خود اين بنا ناشى مىشود . چون درحالىكه همهء جهانگردان قبلى به‌هيچ‌وجه اثر خرابى از حريق در هيچ‌كدام از بناهاى ايوان نيافته‌اند و حيران بودند كه چگونه داستان حريق را كه تقريبا همهء مورخان يك‌ندا شرحش را بازگفته‌اند ، با اين موضوع تطبيق دهند كه اسكندر يك يا چند بنا را به آتش كشيده بود ، كشفيات اخير آشكار ساخته است كه كليد آن راز در تالار صدستون نهفته مانده بود . در حفريات سيزده سال پيش به لايهء رسوبى ضخيمى از خاكستر برخوردند كه در اثر تجزيهء ميكروسكوپى معلوم شد كه از سوخته‌هاى چوب سرو بوده است و اين ماده در هيچ‌يك از عمارت‌هاى ديگر به دست نيامد . از اين‌رو محتمل است كه خاكستر متعلق به چوب سقفى باشد كه در اثر حريق فروريخته و سرستون‌ها و استوانه‌ها را كه مظهر شكوه و عظمت قديم بوده در همان‌جا فروانداخته است . يكى از چيزهاى شگفت‌انگيز و جالب‌توجه اين محل كه انسان را وادار به تفكر مىكند اين است كه درمىيابيم كه آن واقعه ناشى از بلهوسى سردار مست ( اسكندر ) و به احتمال بيشتر ، عمل بيرحمانه ، ولى بنابر تصميم قبلى او بوده است .

راه‌هاى زيرزمينى

تا اينجا داستان خود را دربارهء بقاياى ساختمانى كه بر صفهء تخت جمشيد ديده مىشود خاتمه داده ، پيش از رها كردن اين موضوع