تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
در اينجا به رسم و روالى كه بر درگاه‌هاى آنجا منقوش گرديده ظاهرا يكى از پادشاهان هخامنشى براى تقديم هدايا از جانب خراج‌گذاران تابع خود جلوس مىنموده است ولى اين بنا را به كدام‌يك از شهرياران آن خاندان مىتوان نسبت داد ؟ سر . هنرى رالينسن به اين دليل كه از آثار ديگر بهتر محفوظ مانده ، آن را به متأخرين از ايشان يعنى اردشير سوم منسوب داشته است كه من از همين استدلال او نتيجهء ديگرى مىگيرم . با در نظر گرفتن اين امر كه صنعت و هنر ملى در زمان داريوش به اوج ترقى رسيده بود و در ايوان بناى ديگرى نيست كه تختگاه محسوب شود و شكى هم نداريم كه چنين محلى وجود داشته و چون طرح آن از ساده‌ترين تالارهاى تخت جمشيد و بىپيرايه است به عقيدهء من همان تالار فرزند هيستاسب بوده است . خشيارشا به رسم و شيوهء تفنن‌آميز شرقى از راه و رسم ساختمانى پدر خود عدول نموده و بعدا نقشه‌هاى او را تغيير داده و تالار بزرگ را با رواق‌ها در قسمت ديگر صفه برپا ساخته است . بعلاوه وقتى كه تالار صدستون بنا شد ، ظاهرا حجارىهاى جبههء مقدم پلكان سنگى آن تمام نشده بود . صحنه‌هاى پردبدبهء شاهى كه خشيارشا بر پايه - هائى داراى چند ستون در ايوان باشكوه خود ساخته بود در اينجا به‌صورت قائم بر در دروازهء ورودى متمركز ديده مىشود . تفاوت ديگرى كه جالب نظر است فقدان حفره يا شيار در درگاه‌هاست كه جا پاشنهء در محسوب شود و اين نشان مىدهد كه آنجا تالار بار بوده ، زيراكه درگاه‌ها فقط بوسيلهء پرده‌ها به شرحى كه در كتاب استر آمده است محفوظ و پنهان مىگرديده است .

دروازهء پروپيلا « 1 »

به فاصلهء 190 پا در جهت شمالى رواق آثار ويرانه‌اى ديده مىشود كه عموما دروازه يا پروپيلا كه به آنجا منتهى مىشود ناميده‌اند . در اوايل قرن حاضر اين ويرانه‌ها بهتر از حالا قابل تميز بود . در شمال آنجا تك‌ستون بزرگى قرار داشته ، يادداشت‌هاى من مشعر بر اين است كه جرزهاى سنگى شكسته
هامش
( 1 ) -Propylaea