دورنما
از صد و پنجاه سال پيش ايرانيان اين آثار را تخت جمشيد خواندهاند . نام قبلى آن كه تا قرن چهاردهم نيز ذكر آن ديده مىشود و هنوز هم متداول است چهلمنار بود كه بواسطهء ستونهاى عظيم تالار خشيارشاست كه در اصل تعداد آن خيلى بيشتر از حالا بوده و طى قرون رفتهرفته كمتر شده است . عدد چهل بهطوريكه ذكر شد رقمى تمام و از روزگار قديم علامت كثرت است و شايد هم سابقا ستونها به همين تعداد بوده . گاهى نيز عنوان همريشهء چهل و هزار ستون داشته است .
هربرت در سال 1627 نوشته بود كه منظرهء ايوان او را به ياد كاخ ويندزور در شهر ايتن انداخته بود ، در صورتى كه بهنظر من اصلا شباهتى فيما بين آنها نيست و در همهء عالم جز آثار بعلبك در سوريه ( فعلا لبنان . م ) بنائى كه بهراستى با تخت جمشيد قابل مقايسه باشد سراغ ندارم . تشبيه كردن آن با بناهاى سنگى يا ارگ كه در آتن قديم و پرگامس بوده و فعلا در سالزبورگ و كونيك شتين بر بالاى كوه هست چندان درست نيست ، زيراكه كاخهاى تخت جمشيد بر صفهاى در جلگه بنا گرديده كه بواسطهء حوالى صاف و هموار و ماوراى كوهستانى كوه رحمت ديدگاه ممتازى نداشته است .
درواقع به عقيدهء من جهانگردان دربارهء عظمت ساختمانى و اهميت دور - نماى تخت جمشيد اندكى راه مبالغه پيمودهاند . هنگامى كه در جلگهء مرودشت به طرف آن پيش مىرويم از دور چندان برجسته نمىنمايد و شايد حتى در موقعى كه عمارتهاى اطراف آن برپا و استوار بوده باز وضع حدود و حوالىاش مانع برجستگى آن مىگرديده است .
فقط وقتى كه در مقابل ايوان و آثار كاخهاى ويران قرار مىگيريم عظمت آن در ذهن انسان اثر مىكند ، از اينرو بعيد نيست كه بعضى مسافران در نظر اول احساس نوميدى نمايند ، اما شخص هرچه بيشتر در ميان آن آثار سير و درنگ نمايد تحسين و شگفتىاش دوچندان مىشود و رفتهرفته با تجسم آبادانى و شكوه تخت جمشيد اصلى در ذهن ما به همان صورت و هيبتى كه در زمان داريوش و