فصل هيجدهم راهآهن
از شهرهاى دوردست بر جادههاى آباد بسوى سرزمينهاى دورافتاده آمد درحالىكه چون دوك نخ - ريسى آن شهرها را هرچه بيشتر به يكديگر پيوند مىداد .
كارلايل
به نظر من كشتى بخار و راهآهن و آن نيروى تفكرى كه بشر را تكان مىدهد بيشتر از اثر خيالپردازى ، براى آدمىزاد وسايل خوشى فراهم مىسازد .
تنىسن
نظريهاى دربارهء فايدهء راهآهن -
چون سابقا راجع به جاده در ايران در زمان حاضر يا آينده صحبت داشتم حال به مسئلهء توسعهء خطآهن ايران و موجباتى كه عامل پيشرفت يا سبب تعويق آن است مىپردازم . هر فرد ذى وجودى در ايران از شخص همايونى و ديگران اعتراف مىنمايند كه به اهميت ايجاد و توسعهء راهآهن در ايران واقف و نسبت به اين كار علاقهمند مىباشند ، ولى ايشان در جواب هر سؤال مربوط به آن پيوسته عبارتى مبهم پيش مىكشند و مىگويند : « اين كار موانعى دارد » صدراعظم به من اطمينان مىداد كه ايجاد خطآهن يگانه وسيلهاى است كه ايران دين خود را به مناسبت قدر و سپاسى كه بواسطهء استقبال و مهمان - نوازى از شاه نسبت به اروپا دارد ، ادا كند . وى مىگفت كه در موقع بازگشت اخيرش از سفر اروپا وقتى كه از خطوط عالى اروپائى به جادههاى تأثرآور مرز ايران رسيد از تفاوتى كه ديده بود تقريبا به گريه افتاد . من همين نظريهء مساعد