« پادشاه ايران قادر است 000 ، 300 سوار و 000 ، 70 پياده يا تفنگدار بسيج كند . با آنكه وى قادر است چنان نيروى كلانى را آماده كند ، باز به ندرت عدهء لشكريانش از 000 ، 50 تن متجاوز است كه از جهت عليق با وسايل در اينگونه سرزمينهاى خشك و خالى كاملا كافى است » .
اما انحطاط قدرت لشكرى و استعداد جنگاورى آن در دورهء آخرين پادشاهان سستعنصر صفوى تا آن اندازه سريع بود ، كه شاردن كه در رژهء نظامى سال 1666 در پيشگاه شاه عباس ثانى حضور داشت ، نوشت كه سربازان واحدى ده تا دوازده بار از جلو شهريار عبور كردند و ايرانيان از روى سادگى به او خاطرنشان نمودند كه « ما سپاه خوبى براى رژه رفتن داريم ، ولى براى ميدان نبرد سرباز خوبى نداريم » .
زوال و انحطاط نيروى نظامى ايران از حملهء افغانها در اوايل قرن بعد كاملا مشهود و آشكار گرديد و زبده و نخبهء قشون ايران كه 000 ، 50 نفر بودند در نبرد با دشمن به وجه نكبتبارى تارومار شدند و بعد از محاصرهء اصفهان شهر را به دشمن دادند ، آن هم بدست عدهاى كه نصف لشكر ايران و فاقد وسايل بودند و از راه دور آمده ، و سخت خسته و فرسوده بودند ، و در همان نبرد بود كه گفتهاند 400 توپچى ايران 400 گلوله رها كردند بدون اينكه روىهمرفته 400 تن افغانى را كشته باشند .
لشكر نادرشاهى -
هنوز بيست سال از پيشآمد آن فاجعه نگذشته بود ، كه به فتوحات شگفتبار يك سردار فاتح ايران برخورد مىكنيم ، كه توانست آسياى مركزى را تسخير ، و دولتها و امپراتورىها را سرنگون كند و در قرن هجدهم بانى همان وضع بغرنجى در آسيا شود ، كه ناپلئون اروپا را در قرن نوزدهم دوچار ساخت . هانواى كه لشكر نادرى را در حين پيشروى ديده بود ، مىگويد شامل 000 ، 200 نفر بود كه مخارج نگاهدارى آن با فرماندهانش سرانه ، در سال صد كورن ، يا بيست و پنج ليره بود ، و بنابراين جمع هزينهء نظامى سالانهء او بالغ بر 000 ، 000 ، 5 ليره مىگرديد . در واقع تا حدى از بركت بلندنظرى و كرامت نسبت به سربازان خويش بود كه نادر حس وفادارى شوقآميز كمنظير ايشان را