9514
ما أحسن من أساء عمله .
خوب نكرده هر كه بد كرده عمل خود را .
9515
ما هلك من عرف قدره .
هلاك نشده هر كه شناخته قدر خود را ، يعنى اندازه ومرتبهء خود را بر وفق آن سلوك كرده با مردم وتجاوز نكرده از آن ، وهمچنين خود را از آن مرتبهء نينداخته وخفيف وخوار نكرده بگناهان وطمعها ومانند آنها .
9516
ما عقل من عدا طوره .
دريافت نكرده كسى كه در گذشته از طور خود ، يعنى عقل ودريافتنى نبوده از براي كسى كه تجاوز كرده از حدّ خود ومرتبهء خود .
9517
ما كان الرّفق في شيء الّا زانه .
نبوده نرمى وهموارى در چيزى مگر اين كه زينت وآرايش داده آن را .
9518
ما كان الخرق في شيء الّا شانه .
نبوده خرق در چيزى مگر اين كه عيبناك كرده آن را ، « خرق » بضمّ خاء نقطهدار وسكون راء بي نقطه بمعنى درشتى خوى است ، وبمعنى حماقت وكم عقلي ، ودر اينجا معنى اوّل بقرينهء مقابله با فقره سابق ظاهرترست .
9519
ما أنقض النّوم لعزائم اليوم .
چه چيز شكننده كرده خواب را از براي عزيمتهاى امروز ، يعنى چه شكننده است خواب از براي آنها ، ومراد اينست كه بسيارست كه عزمها كه امروز مىشود كه فردا بجا آورده شود خواب امشب مىشكند آنها را ، يعنى فردا بعد از بيدار شدن از خواب تغييرى يابد آن عزمها ، يا اين كه عزمها كه در روز شود كه شب بجا آورده شود