بزبانها ، يا نوشتن در كتابها ، و « نمردن چنين كسى » باعتبار اينست كه ذكر أو بخوبى باقيست پس گوئيا زنده است ونمرده .
9509
ما يعطى البقاء من أحبّه .
داده نمىشود بقا كسى را كه دوست دارد آن را .
9510
ما ينجو من الموت من طلبه .
رستگارى نيابد از مرگ كسى كه طلب آن كند ، مراد از اين دو فقرهء مباركه اينست كه دنيا محلّ بقا نيست ، نه بدوستى وخواهش آن بقا داده مىشود كه بر وفق خواهش كسى عمل شود ، ونه بطلب كردن مرگ وخواستن آن كه بر خلاف خواهش أو عمل شود ، چنانكه دنيا شتاب كند بسوى هر كه بگريزد از آن پس چارهء در آن از براي مرگ نيست .
9511
ما ظفر من ظفر الاثم به .
فيروزى نيافته كسى كه فيروزى يافته گناه باو ، يعنى بايد كه راه گناه بخود نداد وخود را پاك از آن نگاهداشت كه همين كه گناه فيروزى يابد بر كسى ، ديگر أو فيروزى نيابد .
9512
ما علم من لم يعمل بعلمه .
ندانسته كسى كه عمل نكرد بعلم خود ، يعنى آن علم أو در حقيقت علم نيست وبمنزلهء جهل است .
9513
ما عقل من أطال أمله .
دريافت نكرده كسى كه طول داده اميد خود را ، يعنى عقل ودريافتى از براي أو نبوده .