9504
ما كدّرت الصّنائع بمثل الامتنان .
تيره نشده احسانها بمثل منّت گذاشتن ، يعنى سببي از براي كدورت وتيره شدن آنها مثل آن نباشد ، آن قويترين أسباب آنست .
9505
ما أحسن الوفاء وأقبح الجفاء .
چه چيز نيكو كرده وفادارى را وزشت كرده جفا را ، يعنى چه نيكوست آن وزشت است اين ، بر قياس نظائر آن كه قبل از اين مذكور شد ، و « جفاء » بضمّ جيم بمعنى باطل است وبفتح آن بمعنى بي خيرى وترك احسان يا دورى از آداب يا درشتى خلق وخوى .
9506
ما أقبح السّخط وأحسن الرّضى .
چه چيز زشت كرده سخط را ونيكو گردانيده رضا را ، يعنى چه زشت است سخط ونيكوست رضا ، ومراد به « رضى » خشنودى بنصيب وبهرهء خودست از دنيا ، وبه « سخط » بضمّ سين وسكون خاء نقطهدار يا فتح هر دو خلاف آن وخشمناك بودن بر آن .
9507
ما افتقر من ملك فهما .
فقير ودرويش نشده كسى كه مالك شده فهمي را ، يعنى كسى كه مالك فهمي شده أو درويش وبي چيز نيست هر چند مالك چيز ديگر نباشد همان ملك كه دارد كافيست واشرف املاكست ، يا اين كه نگذارد كه أو فقير ودرويش باشد .
9508
ما مات من أحيى علما .
نمرده كسى كه زنده كرده علمي را ، مراد به « زنده كردن علمي » اينست كه تحقيق كرده باشد مسئلهء علمي را وبماند آن در ميان مردم از آثار أو بنقل بيكديگر