باشد آن را يعنى آن را در فرمان خود در آورده باشد .
10918
لا عاجز « 1 » أعجز ممّن أهمل نفسه فأهلكها .
نيست ناتوانى ناتوانتر از كسى كه وا گذاشته باشد نفس خود را ، پس هلاك كرده باشد آنرا .
10919
لا غنى مع سوء تدبير .
نيست توانگريى با بدى تدبيري يعنى حاصل نمىتواند شد با آن ، واگر حاصل شده باشد هر گاه با آن باشد در اندك زماني زايل شود ، ودر بعضي نسخهها « تبذير » :
بجاى « تدبير » است وترجمه اينست كه : با بدى اسرافى يعنى اسرافى كه بدست يا باسراف زيادى كه بدتر از اسراف كم است .
10920
لا فقر مع حسن تدبير .
نيست درويشيى وحاجتي با نيكوئى تدبيري ، يعنى با وجود نيكوئى تدبير درويشى وفقر باقي نمىماند بلكه مبدّل مىشود بتوانگرى ، يا اين كه با نيكوئى تدبير مىتوان قناعت كرد به آن چه باشد وخود را محتاج مردم نساخت كه آن حقيقت توانگريست .
10921
لا يكون العالم عالما حتّى لا يحسد من فوقه ، ولا يحتقر من دونه ، ولا يأخذ على علمه شيئا من حطام الدّنيا .
نمىباشد عالم عالم تا اين كه رشك نبرد كسى را كه بالاتر از أو باشد ، وكوچك نشمارد كسى را كه پستتر از أو باشد ، وفرا نگيرد بر علم خود چيزى را از حطام دنيا ، يعنى از براي حكمي كه كند يا از براي تعليمي كه نمايد ، و « حطام » بضمّ حاء وطاء هر دو بي نقطه چنانكه قبل از اين مذكور شد شكسته ريزهء گياه خشك را گويند ، و « متاع دنيا » را حطام گويند باعتبار تشبيه بآن در كم قدرى وبي اعتباري .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) زاي « أعجز » را هم بفتح وهم بضمّ ضبط كرده وبر روى كلمه نيز « معا » نوشته تا اشاره باشد باين كه قرائت آن بهر يك از فتح وضمّ صحيح است .