10913
لا خير في قلب لا يخشع ، وعين لا تدمع ، وعلم لا ينفع .
نيست خيرى در دلى كه فروتنى نكند وچشمى كه أشك نريزد ، وعلمي كه نفع ندهد ، يعنى سودى نداشته باشد از براي آخرت مثل بعضي علوم كه متعلّق بعقايد دينيّه وتكاليف شرعيّه نباشد واز مقدّمات آنها نيز نباشد يا آن علوم نيز هر گاه عمل نشود بر وفق آنها .
10914
لا خير في عمل الّا مع اليقين والورع .
نيست خيرى در عملي مگر با يقين وپرهيزگارى ، يعنى يقين بأحوال مبدأ ومعاد وپرهيزگارى در عمل .
10915
لا تسكن الحكمة قلبا مع شهوة .
ساكن نمىشود حكمت دلى را با شهوتي ، مراد بحكمت چنانكه مكرّر مذكور شد علم راست درست است ومراد اينست كه صاحب آن كسى مىشود كه شهوتها وخواهشهاى دنيوي را از خود سلب كرده باشد ، يا اين كه اگر بعد از تحصيل آن شهوتي در دل أو بهم رسد آن علم زايل شود از أو ومبدّل شود بجهل واعتقاد فاسد .
10916
لا حكمة الّا بعصمة .
نيست حكمتى مگر بعصمتى ، يعنى مگر بنگهداريى از جانب حق تعالى كه معين أو باشد پس آدمي بايد كه هميشه متوسّل بدرگاه أو باشد وسؤال عطاى آن وبقاى آن نمايد ، وممكن است مراد به « عصمت » نگهدارى خود باشد از معاصي وحرامها واين كه حكمت بىآن حاصل نشود ، يا اگر شده باشد رحلت كند ومبدّل گردد بجهل .
10917
لا قوىّ أقوى ممّن قوى على نفسه فملكها .
نيست توانائى تواناتر از كسى كه توانا باشد بر نفس خود پس مالك شده