مذكور شد زيرا كه هر گاه مدّت عمر را ببرد پس ديگر عملي نتوان كرد ، يا غرض از تمام كلام تنبيه بر امر دويم است باين كه مرگ مدّت عمر را ببرد واميد را رسوا كند باعتبار اين كه حاصل نشده باشد واميد حصول آن هم نباشد .
10112
وافد الموت يبيد المهل ، ويدنى الأجل ، ويقعد الأمل .
وارد شوندهء مرگ هلاك ميكند مهلت را ، ونزديك مىگرداند اجل را ، ومىنشاند أمل را ، مراد به « أجل » پايان مدّت عمرست ومراد اينست كه همين كه مرگ رسيد وحاضر شد ديگر مهلت كارى نمىماند ، وپايان مدّت عمر نزديك مىگردد ، و « اميدها را مىنشاند » يعنى ديگر اميدى نمىماند ، وپايان مدّت عمر نزديك مىگردد ، و « اميدها را مىنشاند » يعنى ديگر اميدى نمىماند ، وغرض أزين نيز همان تنبيه بر دو امرست كه در شرح فقرهء سابق مذكور شد ، ودر بعضي نسخهها « ينبذ » بجاى « يبيد » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : مىاندازد مهلت را ، وحاصل هر دو يكيست ، وممكنست كه مراد به « وافد » در اينجا وارد شونده نباشد بلكه بمعنى رسول وفرستاده باشد ، ومراد بآن حضرت ملك الموت باشد كه گويا رسول موت است يا هر علامتي كه پيش از آن از براي آن ظاهر مىشود وبنا بر آن « نزديك گردانيدن آن اجل را » محتاج نيست بتكليفى كه اشاره بآن شده ودر فقرهء سابق نيز « وافد » باين معنى مىتواند بود .
10113
وفد الجنّة أبدا منعّمون .
وارد شوندگان بهشت هميشه نعمت داده شدگانند .
10114
وفد النَّار أبدا معذّبون .
وارد شوندگان جهنّم هميشه عذاب كرده شدگانند .
10115
وارد الجنّة مخلّد النّعماء .
وارد شوندهء بهشت مخلّد نعمت است يعنى نعمت أو مخلد وپاينده است .