تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
حلم ، يعنى چراغهايند در تاريكيها ، يا از براي اين كه تاريكيها به آنها روشن شود ، ومراد به « حكمت » چنانكه مكرّر مذكور شد علوم حقّه است ، و « معادن علم » تأكيد سابقست . هم عيش العلم ، وموت الجهل ، يخبركم حلمهم عن علمهم ، وصمتهم عن منطقهم ، لا يخالفون الحقّ ولا يختلفون فيه ، فهو بينهم صامت ناطق ، وشاهد صادق . ايشان زندگانى علمند ومردن جهل ، خبر مىدهد شما را حلم ايشان از علم ايشان وخاموشى ايشان از گويائى ايشان ، مخالفت نمىكنند حقّ را واختلاف نمىكنند در آن ، پس آن ميان ايشان خاموشيست گويا وگواهيست راستگو ، يعنى بايشان علم زنده وباقي مىماند وجهل مىميرد وزايل مىگردد ، واز حلم وبردبارى ايشان استنباط علم ايشان مىتوان كرد ، زيرا كه تا كمال علم ودانش نباشد آن همه حلم وبردبارى نتواند بود ، واز خاموشى ايشان استنباط گويائى ايشان مىتوان كرد ، زيرا كه خاموشى در جائى كه موقع آن باشد چنانكه ايشان مىگردند دليل علم ودانش است ، ومراد به « منطق » كه به « گويائى » ترجمه شده نطق وگويائى باطنيست كه همان علم ودانش باشد وبر تقديرى كه مراد نطق وگويائى ظاهري باشد نيز هر گاه استنباط علم ودانش ايشان بشود استنباط اين مىشود كه هر جا كه گويا گردند نيكو گويند ، و « مخالفت نكردن ايشان حقّ را واختلاف نكردن در آن » ظاهرست واين ملازمت حقّ وهميشه همراه بودن با آن هر چند خاموش است وزبانى ندارد دليليست بر حقّيّت صاحب آن چنانكه مكرّر مذكور شد كه هر كه در واقع حقّ با أو باشد همين معنى سبب اين مىشود كه دلها تصديق بحقّيّت أو بكنند پس گويا آن گوياست باين وگواه راستيست بر اين .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 219 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)