7390
ليكن سجيّتك السّخاء والاحسان .
بايد كه بوده باشد خوى تو سخاوت واحسان .
7391
لربّما خان النصيح الموتمن ونصح المستخان « 1 » .
بسا باشد كه خيانت كند نصيحت كنندهء امين گردانيده شده ونصيحت كند خائن شمرده شده . مراد اينست كه بمجرّد اين كه كسى را امين گردانيده باشى وگمان امانت داشته باشى اعتماد بر نصيحت أو مكن بلكه خود نيز تأمّل كن در آن ، گاه مىشود كه چنين كسى هم خيانت ميكند ، وهمچنين بمجرّد اين كه كسى را خائن شمرده باشى ودانى ردّ مكن نصيحت أو را بلكه تأمّل كن در آن ، گاه مىشود كه چنين كسى نصيحت أو خالص ميباشد وخيانتى در آن نباشد .
7392
لأنا اشدّ اغتباطا بمعرفة الكريم من امساكى على الجوهر النفيس الغالي الثمن .
هر آينه من سختترم بحسب شادمانى كردن بشناختن كريم از چنگ در زدن من بر گوهر نفيس گرانبها ، مراد به « كريم » شخص گرامى بلند مرتبه است ومراد اينست كه : من از شناختن چنين كسى وآشناشدن با أو شادمانتر مىگردم از اين كه گوهر نفيس گرانبهائى بدست آورم .
7393
ليصدق ورعك ويشتدّ تحريك وتخلص نيّتك في الأمانة واليمين .
بايد كه راست باشد ورع تو ، وسخت باشد تحرّى تو ، وخالص باشد نيت تو در امانت وسوگند . « ورع » پرهيزگارى وباز ايستادن از محرّماتست ، و « تحرّى »
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « استخانه استخانة حاول خيانته » .