غافل شود از آنها يك بار بيدار شود كه در هلاكت افتاده وچاره ندارد ، يا ترغيب در آگاهشدن بسبب حوادث روزگار وعبرت گرفتن از آنها واصلاح نمودن نفس خود باعتبار آن واگر نه مرگ بيدار كند أو را وچارهء نتواند كرد .
9162
من أقعدته نكاية الأيّام أقامته معونة الكرام .
هر كه بنشاند أو را نكايت ايّام برخيزاند أو را يارى كرام ، « نكايت » بكسر نون بمعنى كشتن وزخم زدنست ودر اينجا كناية است از مصائب وحوادث روزگار ، و « كرام » بكسر كاف بمعنى كريمانست يعنى أهل جود يا مردم گرامى بلند مرتبه ، ومراد اميدوار كردن كسيست كه حوادث روزگار أو را نشانده باشد واز پا انداخته باشد باين كه يارى كريمان نمىشود كه أو را بر نخيزاند وتدارك أحوال أو نكند .
9163
من شبّ نار الفتنة كان وقودا لها .
هر كه بر افروزد آتش فتنه را بوده باشد هيمهء آن ، يعنى نمىشود كه أو خود هيمهء آن نگردد ودر آن نسوزد .
9164
من باع نفسه بغير نعيم الجنّة فقد ظلمها .
هر كه بفروشد نفس خود را بغير نعمت بهشت پس بتحقيق كه ستم كرده بر آن .
9165
من صحب الاقتصاد دامت صحبة الغنى له وجبر الاقتصاد فقره وخلله .
هر كه همراه باشد با ميانه روى پاينده باشد صحبت توانگرى مر أو را ، واصلاح كند آن ميانه روى درويشى أو را ورخنهء احتياج أو را .
9166
من كنت سببا له في بلائه وجب عليك التّلطّف في علاج دائه .