9156
من وكّل به الموت اجتاحه وأفناه .
هر كه گماشته شده باو مرگ از بيخ بر كند أو را وفانى كند أو را ، غرض از اين نيز همانست كه در شرح فقرهء سابق مذكور شد .
9157
من زرع الإحن حصد المحن .
هر كه بكارد احن درو كند محن ، « إحن » بكسر همزه وفتح حاء بىنقطه بمعنى كينههاست ، و « محن » بكسر ميم وفتح حاء بىنقطه نيز بمعنى محنتهاست ، پس ترجمه اينست كه : هر كه بكارد كينهها درو كند محنتها .
9158
من منّ باحسانه فكأنّه لم يحسن .
هر كه منّت بگذارد باحسان خود پس گويا كه أو احسان نكرده .
9159
من اشتاق أدلج .
هر كه مشتاق باشد اوّل شب براه افتد ، غرض اينست كه هر كه مشتاق چيزيست شتاب كند در سعى از براي آن ، پس كسى كه مشتاق بهشت ونعمتهاى آن ورستگارى از جهنّم وعذابهاى آن باشد بايد كه شتاب كند در سعى در أسباب آنها .
9160
من استدام قرع الباب ولجّ ولج .
هر كه دايم دارد كوبيدن در را ولجاجت كند باز كند « 1 » ، مراد ترغيب در سعى است در مهمّى كه باشد واين كه هر كه سعى كند در مطلبي كه داشته باشد غالب اينست كه برسد بآن .
9161
من غفل عن حوادث الأيّام أيقظه الحمام .
هر كه غافل شود از حوادث ايّام بيدار كند أو را حمام يعنى تقدير مرگ ، غرض ترغيب در آگاهيست وتدبير از براي حوادث روزگار واين كه كسى كه
هامش
( 1 ) « باز كند » معنى لازم كلمه است ومعنى مطابقي آن « داخل مىشود » است .