هر كه احسان كند بسوى رعيّت خود پهن كند خدا بر أو بال رحمت خود را ، وداخل كند أو را در آمرزش خود .
8725
من أعجب بحسن حالته قصّر عن حسن حيلته .
هر كه بعجب آورده شود بنيكوئى حالت خود يعنى نيكوئى حال أو أو را بعجب وخودبينى آورد كوتاهى كند از نيكوئى حيلهء خود ، يعنى آن عجب وخودبينى باعث اين شود كه عاجز شود از اين كه نيكو چارهء كار خود تواند كرد .
8726
من كان ذا حفاظ ووفاء لم يعدم حسن الإخاء .
هر كه بوده باشد صاحب ننگ « 1 » ووفاء فوت نكرده نيكوئى برادرى را .
8727
من همّ أن يكافى على معروف فقد كافى .
هر كه عزم كند كه تلافى كند احسانى را پس بتحقيق كه تلافى كرده ، يعنى همان عزم أو كافيست هر چند بعمل نيايد بسبب عدم قدرت يا فراموشى .
8728
من غضب على من لا يقدر على مضرّته طال حزنه وعذّب نفسه .
هر كه خشمناك گردد بر كسى كه قادر نباشد بر مضرّت رساندن باو دراز كشد اندوه أو وشكنجه كند نفس خود را ، غرض ترغيب بحلم وبردباريست نسبت بچنين كسى ، بسبب اين كه خشمناك گشتن بر أو ودرصدد انتقام در آمدن ثمرهء ندارد بغير از اندوه دراز وشكنجهء نفس خود .
8729
من أضمر الشّرّ لغيره فقد بدأ به نفسه .
هر كه بخاطر بگيرد بدى را از براي غير خود پس بتحقيق كه ابتدأ كرده بآن نفس خود را ، يعنى اثر آن بنفس أو بيشتر مىرسد از آن غير چنانكه مكرّر مذكور شد .
هامش
( 1 ) ترجمهء « حفاظ » است ، در منتهى الإرب گفته : « محافظه پيوسته بودن بر كارى وبازداشتن از چيزهاى ناروا ، وحفاظ مثله ، ونگاهبانى كردن » .