در حرامها ، بخلاف طلب زيادة روى كه غالب اينست كه مىاندازد در حرامها .
8736
من لبس الكبر والسّرف خلع الفضل والشّرف .
هر كه بپوشد جامهء تكبّر وسرف بكند خلعت فضل وشرف ، « سرف » بفتح سين بىنقطه وراء بمعنى اسراف وزيادة رويست ، و « فضل » و « شرف » بمعنى افزونى وبلندى مرتبه است ومراد اينست كه آدمي بحسب أصل خلقت خلعت فضل وشرف دارد وچون جامهء تكبّر واسراف بپوشد آنرا بكند ودنى وپست مرتبه گردد .
8737
من بذل في ذات اللَّه ماله عجّل له الخلف .
هر كه بذل كند در راه خدا مال خود را تعجيل فرمايد خدا از براي أو خلف وجانشينى آن را .
8738
من ركب محجّة الظّلم كرهت أيّامه .
هر كه سوار شود راه نمايان ظلم را ناخوش داشته شود روزگار أو ، « سواري راه » كناية از رفتن بآن وبرآمدن بر آنست ، ومراد اينست كه هر پادشاه وحاكم كه ظالم باشد مردم ناخوش دارند ايّام أو را ، وهمه خواهان زوال آن باشند وهرگاه همهء نفوس متوجّه آن باشد زود بعمل آيد .
8739
من لم ينصف المظلوم من الظّالم عظمت آثامه .
هر كه نگيرد حقّ مظلوم را از ظالم عظيم باشد گناهان أو ، يعنى همين گناه بمنزلهء گناهان بزرگست ، يا باعث اين مىشود كه همهء گناهان أو بزرگ شود واين در بارهء كسيست كه قادر بر آن باشد مثل پادشاهان وحكّام .
8740
من عامل رعيّته بالظّلم أزال اللَّه ملكه وعجّل بواره وهلكه .
هر كه معامله كند با رعيّت خود بظلم زايل كند خدا پادشاهى أو را ، وتعجيل فرمايد بوار وهلاك أو را ، « بوار » نيز بمعنى هلاكست .