آن بخلاف اين كه تصديق كند كه گاه هست كه باعث تشويش دل وتفرّق خاطر مىگردد مثل اين كه آن بدگمانى بدگمانى دشمنى أو باشد ونظاير آن ، وعمل كند بآن ودر صدد دشمنى با أو ودفع أو آيد .
8713
من صحبه الحياء في قوله زايله الخناء في فعله .
هر كه همراه أو باشد حيا در گفتار أو ، جدا شود از أو خناء در كردار أو .
« حياء » بحاء بىنقطه وياء دو نقطهء زير بمعنى شرم است چنانكه مشهورست ، و « خناء » بخاء نقطهدار ونون بمعنى هلاك يا فساد است ، ومراد اينست كه كسى كه در گفتار شرمى داشته باشد كردار أو نيز خوبست وكارى نكند كه هلاك يا فسادى در آن باشد .
8714
من أحسن مصاحبة الاخوان استدام منهم الوصلة .
هر كه نيكو كند مصاحبت برادران را پاينده دارد از ايشان پيوند را يعنى هميشه باو پيوندند واز أو جدا نشوند .
8715
من أحسن إلى النّاس استدام منهم المحبّة .
هر كه احسان كند بسوى مردم پاينده دارد از ايشان دوستى را .
8716
من عامل النّاس بالجميل كافؤوه به « 1 » .
هر كه معامله كند با مردم بنيكو جزا دهند ايشان نيز أو را بنيكو .
8717
من تكبّر في ولايته كثر عند عزله ذلّته .
هر كه تكبر كند در امارت خود بسيار شود نزد معزولى أو خوارى أو ، زيرا كه هر كه در آن وقت تكبّرى از أو كشيده باشد وباعتبار امارت أو تلافى آن نكرده بعد از معزولى بتلافى آن خوار گرداند أو را ، وديگر آنكه بعد از معزولى تكبّر نتواند وبايد كه با مردم فروتنى كند وفروتنى بعد از تكبّر بسبب معزولى
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) اين كلمه را بمنظور تخفيف « كافوه » ( بفتح فاء وسكون واو ) ضبط كرده است .