با حقّ تعالى بشود يا عهدها ووعدها كه با هر كس بشود ، ومراد به « نگاهداشتن آنها » نشكستن آنها ووفا كردن به آنهاست ، وظاهر اينست كه مراد به « بودن أو وفا كننده » اينست كه وفا كردن كه حقّ تعالى وصف حضرت إبراهيم عليه السلام بآن كرده وفرموده :
« وَإِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى »
، يعنى وإبراهيم كه بكمال رسانيده بود وفا را » مراد بآن وفا كردن بعهدهاست ، پس هر كه وفا كند بعهدها خواهد بود از براي أو اين فضيلت عظمى ، واين رتبهء بلند ومرتبهء ارجمند .
8286
من عمل بطاعة اللَّه كان مرضيّا .
هر كه عمل كند بطاعت وفرمانبردارى خدا بوده باشد مرضىّ ، يعنى خدا از أو راضى وخشنود باشد بلكه خلق نيز .
8287
من أحسن عمله بلغ أمله .
هر كه نيكو كند عمل خود را برسد باميد خود ، يعنى رستگارى اخروى ومراتب عاليهء آن ، ومراد اينست كه رسيدن بآن بنيكوئى عمل مىشود واختصاص بكسى ندارد ، هر كه عمل خود را نيكو كند برسد بآن ، ومراد به « عمل » أعمّ از اعتقادات است يا معنى أخصّ ، بنا بر اين كه خوبى اعتقادات شرط خوبى اعمالست .
8288
من بلغ غاية أمله فليتوقّع حلول أجله .
هر كه برسد بنهايت اميد خود پس متوقّع باشد رسيدن اجل خود را « 1 » ، مراد اينست كه غالب اينست كه كسى كه بنهايت اميد خود رسيد در دنيا اجل أو نزديك باشد پس بداند اين را واهتمام تمام كند در گرفتن تهيّهء آن .
8289
من أدّى زكاة ماله وقى شحّ نفسه .
هر كه بدهد زكاة مال خود را نگاهداشته شده از حرص وبخيلى نفس أو ،
هامش
( 1 ) مطابق اين مضمون است قول نظامى :« از آن سرد آمد اين كاخ دل آويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز »