8279
من لهج بالحكمة فقد شرّف نفسه .
هر كه حريص باشد بحكمت پس بتحقيق كه بلند مرتبه گردانيده نفس خود را ، مراد به « حكمت » چنانكه مكرّر مذكور شد علم راست درست است ، يا آن با كردار درست نيز .
8280
من سجن لسانه أمن من ندمه .
هر كه حبس كند زبان خود را أيمن گردد از پشيمانى خود .
8281
من وفى بعهده أعرب عن كرمه .
هر كه وفا كند بعهد خود ظاهر كند كرم خود را ، يعنى گرامى بودن خود را ، يا سخاوت وجود خود را .
8282
من ملك عقله كان حكيما .
هر كه مالك شود عقل خود را بوده باشد حكيم ، مراد به « مالك شدن عقل » اينست كه بكار فرمايد آن را وبر وفق آن عمل كند نه اين كه رها كند آن را وواگذارد مانند چيزى كه كسى بيندازد وقطع قصد ملكيّت آن بكند ، ومراد به « حكيم » داناى درست كردارست .
8283
من اتّقى ربّه كان كريما .
هر كه بترسد از پروردگار خود بوده باشد گرامى .
8284
من ملك شهوته كان تقيّا .
هر كه مالك باشد خواهش خود را بوده باشد پرهيزگار ، مراد به « مالك بودن خواهش » اينست كه آن را در فرمان خود دارد نه اين كه در فرمان آن باشد .
8285
من حفظ عهده كان وفيّا .
هر كه نگه دارد عهد خود را بوده باشد وفاكننده ، مراد عهدهاست كه