8155
من صان نفسه عن المسائل جلّ .
هر كه نگاهدارد نفس خود را از سؤالها بزرگ گردد .
8156
من ساء خلقه عذّب نفسه .
هر كه بد باشد خوى أو عذاب كند نفس خود را ، يعنى هميشه أو را در آزار وغم واندوه داشته باشد .
8157
من ساء أدبه شان حسبه .
هر كه بد باشد أدب أو زشت گردد حسب أو « 1 » يعنى بسبب آن مزايا وفضايلى كه داشته باشد زشت گردد وزيبا نمىنمايد .
8158
من خاف اللَّه لم يشف غيظه .
هر كه بترسد از خدا شفا ندهد خشم خود را ، يعنى بايذاء وآزار آن كسى كه غضبناك شده بر أو .
8159
من خالط النّاس قلّ ورعه .
هر كه آميزش كند با مردم كم شود پرهيزگارى أو .
8160
من ملكته الدّنيا كثر صرعه .
هر كه مالك أو شود دنيا بسيار شود افتادن أو ، يعنى در گناهان وزيان وخسران اخروى .
هامش
( 1 ) گويا شارح ( ره ) توهم كرده كه « ساء » و « شان » لازم است بنا بر اين « أدب » و « حسب » را مرفوع خوانده تا فاعل آنها باشد در صورتي كه هر دو متعدّى هستند وفاعل آنها ضميري است كه بلفظ « من » بر مىگردد و « أدب » و « حسب » هر دو مفعول به « ساء » و « شان » است وضمير متّصل به آنها رابط است ومعنى اين است كه « هر كه أدب خود را بد كند حسب خود را زشت گرداند » .