8148
من أعطى التّوبة لم يحرم القبول .
هر كه عطا كرده شود توبه را ، يعنى توفيق توبه بيابد وبكند محروم كرده نشود از قبول يعنى البتة توبهء أو قبول بشود ، ومراد به « توبه » پشيمانى از گناهست از خلوص قلب ، ولازم اينست « 1 » كه ديگر قصد كردن آن نداشته باشد وعزم اصرار بر ترك آن داشته باشد واگر نه در حقيقت پشيمان نخواهد بود .
8149
من أخلص العمل لم يعدم المأمول .
هر كه خالص گرداند عمل را از براي خدا نباشد نيابندهء اميد داشته شده ، يعنى البتة دريابد آنچه را اميد دارد از اجر آن عمل .
8150
من خالط النّاس ناله مكرهم .
هر كه آميزش كند با مردم برسد باو مكر ايشان .
8151
من اعتزل النّاس سلم من شرّهم .
هر كه كناره كند از مردم سالم باشد از شرّ ايشان .
8152
من لانت عريكته وجبت محبّته .
هر كه نرم باشد خوى أو ثابت شود دوستى أو ، يعنى قرار گيرد در دلها .
8153
من حسنت خليقته طابت عشرته .
هر كه نيكو باشد خلق أو نيكو باشد مخالطت ومعاشرت أو .
8154
من أكثر مسئلة النّاس ذلّ .
هر كه بسيار كند سؤال از مردم را خوار گردد ، مراد به « سؤال » درخواست حاجتي است از ايشان از مال وغير آن .
هامش
( 1 ) يعنى لازمهء توبهء حقيقي اينست كه بار ديگر قصد بجا آوردن آن امر كه از آن توبه ميكند نداشته باشد ( تا آخر ) .