5317
ربّ مبتلى مصنوع له بالبلوى .
بسا گرفتار شده ببلائى كه بوده باشد أو احسان كرده شده از براي أو بآن بلا .
يعنى بوده باشد آن بلا در واقع احسانى كه شده باشد باو وصلاح حال أو در آن باشد چنانكه در فقرهء سابق مذكور شد . ودر بعضي نسخهها « اليه » بجاى « له » است وبنا بر اين ترجمه اينست كه : بوده باشد أو احسان كرده شده بسوى أو بآن بلا ، واين نسخه ظاهرترست ، زيرا كه متعارف استعمال « صنع » بحرف « إلى » است نه بلام .
5318
ربّ منعم عليه مستدرج بالنّعمى .
بسا نعمت داده شده بر اويى كه استدراج كرده شده باشد بآن نعمت . مراد اينست كه چنين نيست كه هر كه نعمت داده شده باشد ، اين از براي خوبى أو باشد ، بلكه بسيارست كه بعنوان استدراج باشد وآن اينست كه حق تعالى بسبب زيادتى بدى بنده وبسيارى گناهان أو سلب عنايت ولطف ورحمت خود ميكند ازو ، ووا مىگذارد أو را بخود وأو را مبتلا نمىسازد ببلائى كه باعث آگاهى أو وپشيمانى أو گردد از گناهان ، بلكه هر چند گناه كند سلب نعمتهاى خود ازو نكند وأو را آگاه نسازد تا بعذاب اليم اخروى گرفتار گردد ، نعوذ باللّه منه .
5319
ربّ جهل انفع من خلم .
بسا جهلي كه بوده باشد سودمندتر از حلمى ، ظاهر اينست كه مراد به « حلم » در اينجا عقل است نه شكيبائى كه معنى مشهورتر آنست .
وممكن است كه تصحيفى بكار رفته باشد باين كه أصل « علم » بود ، باشد بعين نه بحاء ، ومعنى اين باشد كه : بسيار باشد كه جهلي سودمندتر باشد از علمي ، باعتبار اين كه جاهل در گناهى بسبب جهل خود معذور باشد ومعاقب نشود ، وعالم بسبب همان گناه معاقب شود بعلت عدم عذرى از براي أو .