5326
ربّ فقير اغنى من كلّ غنىّ .
بسا درويشى كه توانگرتر باشد از هر توانگرى ، مثل درويشى بحسب دنيا كه بهرهء أعلى از آخرت تحصيل كرده باشد ، يا اين كه راضى شده باشد بنصيب وبهرهء كه عطا شده باشد از دنيا وطلب زياد بر آن بهيچ وجه نكند وبآن اعتبار خود را بىنياز ساخته باشد از مردم بالكلية ، وظاهرست كه هيچ توانگرى باين توانگرى وبىنيازى نباشد .
5327
ربّ فقر عاد بالغنى الباقي .
بسا درويشى كه بر گردد بتوانگرى باقي ، مثل درويشيى كه صاحب آن صبر كند بر آن وملازم تقوى وپرهيزگارى باشد .
5328
ربّ غنى أورث الفقر الباقي .
بسا توانگريى كه ميراث گذارد درويشى باقي را ، مثل توانگريهايى كه سبب طغيان وعصيان گردد .
5329
ربّ مخوف لا تحذره .
بسا محلّ ترسى كه حذر نكنى از آن . ممكن است كه مراد توبيخ وسرزنش مردم باشد باين كه بسيار محلّ ترسها در پيش دارند از أحوال وأهوال آن نشأه وحذر نمىكنند از آنها ودر فكر آنها نيستند ، وممكن است كه مراد بيان عجز آدمي باشد واين كه بسيار أمور مخوفه باشد كه غافل است از آن وحذر نمىكند از آن ، پس بايد كه عمدهء اعتماد أو بر حفظ وحراست حق تعالى باشد وحذر خود را چندان چيزى نداند .
5330
ربّ قاعد عمّا يسرّه .
بسا كسى كه نشسته باشد از آنچه شاد مىگرداند أو را . مراد از اين نيز يا توبيخ