5309
ربّ لسان اتى على انسان .
بسا زبانى كه بيايد بر آدميى . يعنى سبب كشته شدن آدميى شود يا رسيدن آسيبى باو ، پس آدمي در هر سخن كه خواهد بگويد بايد نيك تأمّل كند كه مبادا چنين باشد واز آن ضررى باو يا بديگرى برسد « 1 » .
5310
ربّ خوف يعود بالأمان .
بسا خوفي باشد كه برگردد بايمنى ، مراد تسلى آدمي است واين كه در خوفها پر غمگين نبايد بود گاه باشد كه خير در آن باشد وسبب ايمنى گردد .
5311
ربّ طمع كاذب لامل غائب « 2 » .
بسا طمع دروغى از براي اميد غائبى يعنى اميدى كه هرگز حاضر نشود وحاصل نگردد ومراد اينست كه : طمعها بسيار چنين باشد پس حريص بر آنها نبايد بود .
5312
ربّ رجاء خائب لامل كاذب .
بسا اميد نوميدى از براي آرزوى دروغى ، غرض از اين بر قياس فقرهء سابق اينست كه : بسيار اميدها باشد كه نوميد شوند واز براي آرزوئى چند باشند دروغ كه هرگز راست نشوند وبعمل نيايند ، پس فريب آنها نبايد خورد وحريص در سعى از براي آنها نبايد بود .
5313
ربّ حرب جنيت من لفظة .
بسا حربي كه چيده شود از يك لفظي . يعنى ثمرهء يك سخنى باشد وبسبب آن روى دهد ، و « حرب » بفتح حاء وسكون راء هر دو بىنقطه بمعنى جنگ است وبفتح
هامش
( 1 ) در همهء نسخ : « نرسد » وهر يك بتوجيهى درست است ومتن بهتر بنظر مىآيد .
( 2 ) كذا در نسخ وقويّا محتمل است كه مصّحف « خائب » باشد .