مصيبت ديگر نيز شود ، بخلاف بىصبرى كه باعث نزول مصيبت ديگر شود چنانكه مكرّر مذكور شد .
5829
صديق الجاهل متعوب منكوب .
دوست جاهل زحمت رسانيده شدهء نكبت زده شده است . مراد مذمّت مصاحب - شدن با « جاهل » است يعنى نادان يا كم عقل واين كه كسى كه مصاحب جاهل شود البتة زحمت كشد بسبب آن مصاحبت ونكبت رسد باو ، وبعضي از أهل لغت گفتهاند كه : زحمت رسانيده شده را « تعب » و « متعب » گويند نه « متعوب » واگر نسبت اين كلام بآن حضرت عليه السّلام صحيح باشد فساد قول ايشان ظاهر مىشود .
5830
صاحب المال متعوب ، والغالب بالشّرّ مغلوب .
صاحب مال تعب رسانيده شده است وغلبه كننده ببدى غلبه كرده شده است .
« بودن صاحب مال تعب رسانيده شده » ظاهرست ، چه مال بىتعب وزحمت كسب وحفظ ونگاهدارى در دنيا وحساب در آخرت نباشد . و « بودن غلبه كننده ببدى غلبه كرده شده » نيز ظاهرست ، چه ظالم هر چند بحسب ظاهر غلبه كرده بر مظلوم امّا چون انتقام از أو كشيده مىشود وباعث عذاب وعقاب أو گردد واجر وثواب اين در آخرت ، پس در حقيقت مظلوم غالب باشد وظالم غلبه كرده شده بر أو .
5831
صيّر الدّين حصن دولتك ، والشّكر حرز نعمتك ، فكلّ دولة يحوطها الدّين لا تغلب ، وكلّ نعمة يحرزها الشّكر لا تسلب .
بگردان ديندارى را حصن دولت خود ، وشكر را حرز نعمت خود ، پس هر دولتي كه حفظ كند آن را ديندارى ، مغلوب نمىشود ، وهر نعمتي كه نگهدارى آن كند شكر ، ربوده نمىشود ، « حصن » و « حرز » هر دو موضع محكمى را گويند كه