4597
ثمرة العجز فوت الطّلب .
ميوه عاجزى فوتشدن مطلب « 1 » است ظاهر اينست كه مراد بعاجزى خود را بعجز انداختن وكاهلي كردن در سعيهاست نه عجز واقعي ومراد مذمّت عجز بآن معنى است باين كه ثمره آن فوت مطالب اخروى ودنيويست .
4598
ثمرة الحرص العناء .
ميوه حرص تعب كشيدنست . يعنى ثمره كه بر آن مترتّب مىشود تعبى است كه حريص مىكشد واگر نه چيزى از براي أو بسبب حرص زياد نمىشود بر آنچه تقدير شده از براي أو ، وبر تقديرى هم كه زياد شود چه كار أو مىآيد كسب آن وگذاشتن آن از براي ديگرى چنانكه شيوه حريص است .
4599
ثمرة القناعة الغناء .
ميوه قناعت كردن توانگريست . زيرا كه كسى كه قناعت كند محتاج بديگرى نمىشود وتوانگرى از اين بالاتر نمىباشد ، وممكن است كه قناعت بالخاصيه سبب توانگرى ظاهري هم بشود .
4600
ثمرة العلم العبادة .
ميوه علم عبادت است . وعلمي كه با عمل نباشد ثمره ندارد بلكه باعث زيان وخسران است چنانكه مكرّر مذكور شد .
4601
ثمرة اليقين الزّهادة .
ميوه يقين يعنى يقين بأحوال مبدء ومعاد زهادت است يعنى بىرغبتى در دنيا ، زيرا كه كسى را كه يقين به آنها باشد ميداند كه دنيا فانى است وآخرت پاينده وباقي ، وآخرت در گرو عمل است بخلاف دنيا ، وحق تعالى روزى بقدر ضروري را البتة مىرساند
هامش
( 1 ) كذا بخطه ( ره ) صريحا ، پس « طلب » واقع در متن را بمعنى « مطلب » گرفته است .