آن نمىشود چنانكه در فقره سابق در كرم مذكور شد ، وممكن است كه مراد اين باشد كه حليم را باين مىتوان شناخت پس كسى كه دعوى حلم وبردبارى كند واين معنى در أو نباشد دروغ مىگويد ونظير اين معنى در فقره سابق نيز مىتوان گفت .
4330
بالاحسان يملك الأحرار .
بنيكوئى كردن بنده مىگردند آزادگان ، واين مضمون مكرّر مذكور شد .
4331
بحسن الوفاء يعرف الأبرار .
بنيكوئى وفادارى شناخته ميشوند نيكوكاران ، يعنى هر كه وفادارى نيكو داشته باشد اين دليل ونشان اين است كه نيكو كار است ، وهر كه وفادارى أو نيكو نباشد آن نشان اين است كه نيكو كار نيست .
4332
بحسن الّطاعة يعرف الأخيار .
بنيكوئى فرمانبردارى شناخته ميشوند نيكان يعنى هر كه أو فرمانبردارى حقّ تعالى را نيكو كند اين دليل اين است كه از نيكان است وهر كه بر خلاف آن باشد نيك نيست .
4333
بالأدب تشحذ الفطن .
بادب تند كرده مىشود زيركيها ، يعنى آموختن أدب فهم وفطنت را تند كند مانند فسان كه كارد را تيز سازد .
4334
بالورع يتزكّى المؤمن .
بورع يعنى باز ايستادن از حرامها پاكيزه مىگردد مؤمن .
4335
بالجود يبتنى المجد ويجتلب الحمد .
بجود وبخشش بنا گذاشته مىشود بزرگى وكشانيده مىشود ستايش .