كه بر تو بگذرد در روزگار متحمّل شو آنها را وشكوه واظهار مكن زيرا كه در اين متحمّل شدن پوشيدن عيبها است وبدرستى كه عاقل بايد كه نصف أو تحمّل باشد يعنى تحمّل مكروهات وناخوشيها ونصف أو تغافل يعنى اين كه خود را نادان وبىخبر نمايد چنانكه هرگاه خلاف أدبي نسبت باو واقع شود چنان نمايد كه با خبر نشده از آن .
2379
ابدا بالعطيّة « 1 » من لم يسئلك وابذل معروفك لمن طلبه وايّاك ان تردّ السّائل .
ابتدأ كن ببخشش كسى « 2 » را كه سؤال نكرده باشد از تو وبذل كن احسان خود را از براي كسى كه بطلبد آنرا وبپرهيز از اين كه برگردانى سائلى را يعنى چيزى نداده باو .
2380
اجعل زمان رخائك عدّة لايّام بلائك .
بگردان زمان فراخى ووسعت خود را ذخيرة از براي روزهاى بلاى خود يعنى در زمان وسعت وفراخى چندان احسان بمردم بكن كه آنها ذخيرهء تو باشد وكار تو آيد در روزهائى كه ببلائى گرفتار گردى .
2381
ارفق باخوانك وأكفهم غرب لسانك واجر عليهم سيب احسانك .
نرمى كن با برادران خود ونگاهدار از ايشان تندى زبان خود را وروان كن بر ايشان بخشش احسان خود را .
2382
انصر اللّه بقلبك ولسانك ويدك فانّ اللّه سبحانه قد تكفّل بنصرة من ينصره .
يارى كن خدا را بدل خود وزبان خود ودست خود پس بدرستى كه خدا كه
هامش
( 1 ) در نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار : « ابدء بالعطية لمن لم يسئلك »
( 2 ) ودر معنى « از براي كسى » دارد .