تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
بكن تا مصاحب نعمتها شوى بنا بر آن كه شكر باعث زيادتى نعمت شود وممكن است كه « اصحب » از باب افعال خوانده شود ومعنى اين باشد كه بگردان نعمتها را مصاحب شكر ومراد همان باشد كه شكر آنها را بكن .

2375

أكثر النّظر إلى من فضّلت عليه فانّ ذلك من أبواب الشّكر . بسيار كن نگاه بسوى كسى كه تو افزونى داده شدهء بر أو پس بدرستى كه اين از درهاى شكر است يعنى بسيار نگاه كن بر جمعى كه در دنيا پست مرتبه‌ترند از تو وتو برايشان زيادتى دارى تا شكر اين معنى بكنى كه مثل ايشان نيستى بخلاف اين كه آدمي نگاه ببالاتر از خود كند كه آن سبب شكر نشود بلكه بسا باشد كه در بعضي مردم سبب ناشكرى گردد .

2376

الن كنفك فانّ من يلن كنفه يستدم من قومه المحبّة . نرم گردان جانب خود را يعنى نرمى ومهربانى كن با مردم پس بدرستى كه هر كه نرم كند جانب خود را پاينده دارد از قوم خود دوستى را يعنى باعث اين شود كه قوم أو هميشه أو را دوست دارند .

2377

الزم الصّبر فانّ الصّبر حلو العاقبة ميمون المغبّة . لازم باش صبر را وجدا مشو از آن پس بدرستى كه صبر شيرين عاقبت مبارك - انجام است .

2378

احتمل ما يمرّ عليك فانّ الاحتمال ستر العيوب وإنّ العاقل نصفه احتمال ونصفه تغافل . متحمّل شو آنچه را مىگذرد بر تو پس بدرستى كه متحمّل شدن پوشيدن عيبهاست وبدرستى كه عاقل نصف أو تحمّل است ونصف أو تغافل يعنى أمور ناخوشى