2332
ارض من الرزّق بما قسم لك تعش غنيّا .
خشنود شو از روزى به آن چه قسمت شده از براي تو تا زندگانى كنى توانگر ، زيرا كه هر كه راضى شود بقسمت خود ديگر طلب از كسى نكند ومانند توانگران بىنياز باشد از ديگران .
2333
اقنع بما أوتيته تكن مكفيّا .
قناعت كن به آن چه داده شده باشى تا باشى كفايت كرده شده ، يعنى حق تعالى كفايت مؤنت وخرج تو كرده باشد ومحتاج بطلب از ديگرى نباشى .
2334
اصحب أخا التّقى والدّين تسلم واستر شده تغنم .
مصاحب وهمراه شو با برادر پرهيزگارى وديندارى تا بسلامت باشى ، وطلب راه درست كن از أو تا غنيمت ونفع يأبى .
2335
اقصر رأيك على ما يلزمك تسلّم ودع الخوض فيما لا يعنيك تكرم .
برگمار رأى وانديشهء خود را بر آنچه لازم وضرور باشد ترا تا بسلامت باشى ، وواگذار فرو رفتن در چيزى كه مهمّ نباشد ترا تا اين كه گرامى گردى ، مراد به « اوّل » أمور آخرت است وقدر ضروري از أمور دنيا ، ومراد به « دوّم » أمور دنياست كه زيادة بر قدر ضروري باشد .
2336
اقلل طعاما تقلل سقاما .
كم كن خورش را تا كم كنى بيمارى را .
2337
اقلل كلامك تأمن ملاما .
كم كن سخن خود را تا أيمن باشى از ملامت وسرزنش « 1 » .
هامش
( 1 ) در نسخهء كتابخانهء مسجد سپه سالار متن وشرح چنين است : « اقلل كلاما تأمن ملاما ، كم كن سخن را تا أيمن باشى از ملامت وسرزنش » وشايد اين نسخه بهتر باشد .