2004
الأدب في الانسان كشجرة أصلها العقل .
أدب در آدمي مانند درختى است كه بيخ آن عقل وخرد است وتحقيق معنى « أدب » مكرّر مذكور شد .
2005
الخلال المنتجة للّشرّ الكذب والبخل والجور والجهل .
خويهائى كه زايندهاند مر بدى را دروغ است وبخيلى وستم وناداني ، يعنى اين خصلتها بديهاى ديگر را زايند وسبب آنها شوند .
2006
ازراء الرّجل على نفسه برهان رزانة عقله وعنوان وفور فضله .
عيب كردن مرد بر نفس خود يا عتاب كردن أو را دليل پا بر جا بودن عقل اوست ، وعنوان بسيارى فضل أو يعنى علامت آن يا سر سخن آن .
2007
اعجاب المرء بنفسه برهان نقصه وعنوان ضعف عقله .
نازيدن مرد بنفس خود دليل نقصان اوست وعنوان سستى عقل أو .
2008
المنافق لنفسه مداهن وعلى النّاس طاعن .
منافق كه ظاهر وباطن أو يكى نيست با نفس خود مداهنه كننده است وبر مردم طعنه زننده ، « مداهنه » بمعنى غشّ كردن است واظهار كردن خلاف آنچه را در خاطر باشد .
2009
الاكثار يزلّ الحكيم ويملّ الحليم فلا تكثر فتضجر وتفرّط فتهن .
بسيار گوئى مىلغزاند حكيم را وملول مىسازد حليم را ، پس بسيار مگو كه دلگير كنى وكوتاهى مكن كه خوار شوى ، يعنى بايد در سخن رعايت وسط كرد ،