چيزى چند گويد كه سبب هدايت مردم ورفع جهل ايشان شود .
1993
الّصدق رأس الايمان وزين الانسان .
راستگوئى سر ايمان وآرايش آدمي است .
1994
المؤمن على الّطاعات حريص وعن المحارم عفّ .
مؤمن بر طاعتها حريص است واز حرامها بازدارنده ، يعنى باز دارندهء خود ومنع كنندهء أو از آنها .
1995
العاقل لا يفرط به عنف ولا يقعد به ضعف .
عاقل از حدّ نگذراند أو را عنف ودرشتخوئى ، يعنى عنف ودرشتخوئى كسى باو از براي اين كه أو از حدّ چيزى بگذرد ، و « نمىنشاند أو را ضعفي » يعنى ضعف وناتوانى باعث اين نشود كه أو از واجبي بنشيند وترك كند آن را .
1996
الكريم يأبى العار ويكرم الجار .
كريم صاحب همّت يا بلند مرتبه ناخوش دارد ننگ وعار را ، واكرام كند همسايه را .
1997
اللّئيم يدرع العار ويؤذى الأحرار .
لئيم يعنى بخيل يا پست مرتبه درع خود ميكند عار را واذيّت مىرساند بآزادگان ، « درع خود ميكند عار را » يعنى پيراهن تن خود ميكند واز آن جدا نشود ، يا زره خود ميكند بگمان اين كه بآن دفع بعضي از اخراجات خود ميكند .
1998
المتقّى ميتة شهوته ، مكظوم غيظه ، في الرّخاء شكور ، وفي المكاره صبور .
متّقى يعنى ترسنده از خدايا پرهيزگار مرده است خواهش وآرزوى أو ،