تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
چيزى چند گويد كه سبب هدايت مردم ورفع جهل ايشان شود .

1993

الّصدق رأس الايمان وزين الانسان . راستگوئى سر ايمان وآرايش آدمي است .

1994

المؤمن على الّطاعات حريص وعن المحارم عفّ . مؤمن بر طاعتها حريص است واز حرامها بازدارنده ، يعنى باز دارندهء خود ومنع كنندهء أو از آنها .

1995

العاقل لا يفرط به عنف ولا يقعد به ضعف . عاقل از حدّ نگذراند أو را عنف ودرشتخوئى ، يعنى عنف ودرشتخوئى كسى باو از براي اين كه أو از حدّ چيزى بگذرد ، و « نمىنشاند أو را ضعفي » يعنى ضعف وناتوانى باعث اين نشود كه أو از واجبي بنشيند وترك كند آن را .

1996

الكريم يأبى العار ويكرم الجار . كريم صاحب همّت يا بلند مرتبه ناخوش دارد ننگ وعار را ، واكرام كند همسايه را .

1997

اللّئيم يدرع العار ويؤذى الأحرار . لئيم يعنى بخيل يا پست مرتبه درع خود ميكند عار را واذيّت مىرساند بآزادگان ، « درع خود ميكند عار را » يعنى پيراهن تن خود ميكند واز آن جدا نشود ، يا زره خود ميكند بگمان اين كه بآن دفع بعضي از اخراجات خود ميكند .

1998

المتقّى ميتة شهوته ، مكظوم غيظه ، في الرّخاء شكور ، وفي المكاره صبور . متّقى يعنى ترسنده از خدايا پرهيزگار مرده است خواهش وآرزوى أو ،