نه بسيار گفت كه باعث ملالت مردم شود ، ونه كم كه مطلب از آن خوب ظاهر نشود ومردم أو را بعجز وناداني نسبت دهند وبآن سبب خوار شود ، وممكن است « تفرّط » از باب تفعيل خوانده نشود بلكه « تفرط » از باب افعال خوانده شود وبنا بر اين معنى اين است كه : « واز حدّ نگذران پس خوار شوى » وبمنزلهء تأكيد سابق خواهد بود
2010
المغبون من شغل بالدّنيا وفاته حظّه من الآخرة .
مغبون كسى است كه مشغول شود بدنيا وفوت شود أو را بهرهء أو از آخرت ، ومعنى « مغبون » مكرّر مذكور شد .
2011
الكبر يساور القلوب مساورة السّموم القاتلة .
تكبّر جنگ ميكند با دلها مانند جنگ كردن زهرهاى كشنده ، يعنى ظاهر اين است كه مراد « دلهاى مردم است » يعنى تكبّر كسى با مردم اثر ميكند در دلهاى ايشان اثر زهرهاى كشنده ، وممكن است مراد دلهاى صاحبان تكبّر باشد » يعنى آفت آنهاست وهلاك ميكند آنها را هلاك كردن زهرهاى كشنده .
1012
الموقن اشدّ النّاس حزنا على نفسه .
صاحب يقين وعلم درست سختترين مردم است بحسب اندوهگينى بر نفس خود يعنى از ترس وخوف آخرت .
2013
الخائن من شغل نفسه بغير نفسه وكان يومه شرّا من امسه .
خيانت كننده كسى است كه مشغول كند نفس خود را بغير نفس خود ، وبوده باشد امروز أو بدتر از ديروز أو ، مراد به « مشغول كردن نفس خود بغير نفس خود » اين است كه مشغول شود بتفحّص أحوال غير خود وعيبجوئى ايشان ، وبنفس خود نپردازد ، وبصدد برطرف كردن عيوب خود در نيايد .