1439
الطّامع ابدا في وثاق « 1 » الذّلّ .
طمع كننده هميشه در بند خوارى است وخود را خوار كند .
1440
المقلّ غريب في بلدته .
فقير غريب است در شهر خود ومثل غريبان أحوال گذراند .
1441
البخيل ذليل بين اعزّته .
بخيل خوار است ميانه اعزّه خود يعنى در نظر مردم عزيز كه با أو آشنا باشند ، يا اين كه هر چند از مردم عزيز باشد هرگاه بخيل باشد در ميانه ايشان خوار گردد وعزّتى از براي أو نماند .
1442
الصّبر ينزل على قدر المصيبة .
صبر نازل مىشود بر قدر مصيبت ، هر چند مصيبت عظيمتر باشد صبر از جانب حق تعالى بيشتر نازل شود ، پس آدمي بايد كه آن صبر را فرا گيرد واز آن اعراض نكند وجزع واضطراب را شيوه خود نسازد .
1443
الثّواب على المصيبة أعظم من قدر المصيبة .
ثواب وپاداش بر مصيبت عظيمتر است از قدر مصيبت بعنوانى كه هرگاه ثواب صاحب مصيبت باو برسد مصيبت را با آن ثواب ترجيح دهد بر اين كه آن مصيبت باو نرسيده باشد واز آن ثواب محروم باشد .
1444
الحقّ سيف على أهل الباطل .
حق يعنى حقّ تعالى يا حاكم بحقّ يا حكم حق شمشيرى است بر أهل باطل كه ايشان را بقتل آورد .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) بر روى « وثاق » كلمه « معا » نوشته وواو را بفتحه وكسره ضبط كرده يعنى قرائت آن بهر دو وجه درست است ودر مجمع البحرين گفته : « الوثاق بالفتح والكسر لغة » .