واقع شده وبنا بر اين معنى اينست كه شيرين لبّه است ولبّه منحر است يعنى گوى « 1 » كه در سينه ميباشد كه شتر را از آنجا نحر ميكند ونسخه اوّل ظاهرترست .
1425
الفقر في الوطن غربة .
پريشانى در وطن غريبى است يعنى بمنزله غريبى است .
1426
القلوب اقفال مفاتحها السّؤال .
دلها قفل كرده است وكليدهاى آنها سؤال است يعنى پرسيدن مسائل پس هرگاه كسى از آنها سؤال كند وبياموزد گشوده مىشود قفل دل أو .
1427
المال يفسد المال ويوسّع الآمال .
مال فاسد ميكند مآل وعاقبت اين كس را وگشايش مىدهد اميدها را ، يعنى غالب اين است كه باعث تباهى آخرت وبسيارى آرزو واميد مىشود .
1428
إعادة الاعتذار تذكير بالذّنب .
اعاده كردن عذر گفتن بياد انداختن گناه است يعنى هرگاه كسى گناهى نسبت بشخصى كرده باشد همين كه يك مرتبه عذر بخواهد بس است ومكرّر نخواهد زيرا كه هر بار كه اعاده آن ميكند گناه خود را بياد آن كس آورد وباعث آزردگى أو شود .
1429
التّقريع اشدّ من مصض الضّرب « 2 » .
هامش
( 1 ) گو بمعنى مغاك وگودى است ودر منتهى الإرب آمده كه « لبه بفتح بمعنى سر سينه است » .
( 2 ) در نسخه كتابخانه مسجد سپه سالار در صدر اين كلام « إعادة » نيز هست ودر آنجا بعبارت زيرين نقل وشرح شده : « إعادة التقريع أشد من مضض الضرب ، اعاده سرزنش كردن سختتر است از وجع كتك يعنى ألم آن زيادة از درد كتك است پس هرگاه بىوجه شرعي باشد گناه آن زيادة باشد از گناه كتك زدني كه مشروع نباشد وكسى را كه غيرت ودردى باشد هرگاه كارى كرد كه سرزنش كرده شد با آن بايد كه ديگر آن كار را نكند كه باعث اعاده سرزنش أو شود » پوشيده نماند كه چاپ صيدا نيز مطابق اين نسخه است .