نگاهدارد وفاش نكند ، هر كه فاش كند أو در حقيقت با اين كس آشنا ودوست نيست بلكه از اغيار وبيگانگان است ، وممكن است كه مراد اين باشد كه خصلت هر كه غير اين كس باشد وغالب حال ايشان اين است كه سرّ را فاش كنند پس اگر كسى خواهد كه سرّ أو فاش نشود بايد بقدر مقدور بغير خود اظهار نكند چنانكه مشهور است « كلّ سرّ جاور الاثنين شاع » « 1 » يعنى « هر سرّى كه تجاوز كند از دو تا شايع گردد » وبعضي از أكابر گفتهاند : « المراد بالاثنين لشفتان » يعنى مراد به « دو تا » دو لب است نه دو كس .
1083
إضاعة الفرصة غصّة .
ضايع كردن فرصت غصّه است « غصّه » چيزى است كه در گلو ماند وفرو نتوان برد يعنى هر كه فرصت را ضايع كند بعد از آنكه خبردار شود آن غصّه باشد در گلوى أو كه علاج نتواند كرد وهميشه در حسرت وندامت آن باشد .
1084
أوقات السّرور خلسة « 2 » .
زمانهاى شادى ربودنى است يعنى بقدر ربودن چيزى است ، يا اين كه زود ربوده شود وبر هر تقدير مراد اين است كه سرور وشادى دنيا را ثبات وبقائى نباشد پس توقّع آن نبايد داشت وحريص در طلب آن نبايد بود وهر كه را رو دهد بآن مغرور نشود .
1085
الغالب بالشّرّ مغلوب .
غلبه كننده ببدى مغلوب است يعنى كسى كه غلبه كند بر كسى برساندن
هامش
( 1 ) مصراع بيتي است كه مصراع ديگرش اين است : « كلّ علم ليس في القرطاس ضاع » .
( 2 ) در المنجد گفته : « الخلسة ( بضم خاء وسكون لام وفتح سين وتاء در آخر ) اسم من « اختلس » وما يخلس ، والفرصة المناسبة ومنه قولهم : الخلسة سريعة الفوت بطيئة العود » .