212
الصّدقه تقى .
صدقه دادن نگاه مىدارد از بلاها وآفات دنيوي واخروى .
213
الدّين نور ، اليقين حبور .
دين روشنائى است ، ويقين در أمور دينيّه شادمانى ، يعنى سبب شادمانى جاودان .
214
الصّبر ظفر ، العجل خطر .
صبر فيروزيست برحمت ، وناشكيبائى خطر غضب وبيم آن .
215
الغىّ أشر .
گمراهى فرحناكى است ، يعنى هميشه فرحناك بودن وخوف از خدا وانديشه روز جزا نداشتن .
216
العىّ حصر .
عجز ودرماندگى تنگى سينه است ، يعنى سبب تنگى سينه وگرفتگى خاطر شود پس بقدر مقدور سعى در رفع آن بايد كرد ، وممكن است كه « حصر » بمعنى بخل باشد ومعنى اين باشد كه عمده عجز ودرماندگى ومذموم آن بخل است زيرا كه بخيل باختيار خود را عاجز ودرمانده كرده از احسان ، پس آن بدترين عجز است ، وممكن است كه مراد اين باشد كه در غالب عجز ودرماندگى در كارها بسبب بخل ميباشد وكريم عاجز ودرمانده نشود .
217
العدل ملاك ، الجور هلاك .
عدل بنياد فيروزى بهر سعادت است ، يا بنياد نظام عالم وانتظام أحوال آن است ، وجور وستم هلاك است ، يعنى هلاك اين كس در عقبى ودر دنيا نيز در أغلب ، يا هلاك نظام عالم وانتظام آن .