اذيّتى رساند پس آن سوار باعتبار اين كه ترسانيده بود معذور است وحرجى بر أو نيست ، وهمچنين حمّالى كه بارى داشته باشد ، يا كسى كه عرّاده را ببرد يا چوبى را يا أمثال آنها هرگاه مردم را خبر كند وبترساند وايشان پس نروند تا اذيّتى بايشان رسد معذور است ومؤاخذهء بر أو نيست ، وممكن است كه معنى كلام اين باشد كه ترسانيدن جاى عذر نگذاشتن است يعنى در وجوب اعتقاد بوجود حق تعالى وعلم وقدرت أو وأمثال آن عقل حجّت است وكافى است وحاجت بانذار پيغمبران وعيد وتخويف ايشان در آنها نبوده نهايت اگر اكتفا بآن مىشد ممكن بود كه في الجملة عذرى كسى اظهار كند وگويد كه عقل من قاصر بود از حكم بآن پس از براي ازاله عذر ايشان بالكلّيّه واين كه ديگر بهيچ وجه جاى عذرى نماند آن همه انذار واقع شده وهمچنين در وجوب فرمان بردارى حق تعالى وامتثال أوامر واجتناب نواهى أو واستحقاق عقاب بر مخالفت آنها حكم عقل كافى است واين همه انذار پيغمبران از عصيان وتهديد ووعيد بر آن از براي آنست كه كسى را بهيچ وجه عذرى نماند .
178
النّدم استغفار .
پشيمانى از گناه استغفار است ، يعنى همين كه كسى از گناهى كه كرده پشيمان شد همان استغفار است وسبب آمرزش أو ومحتاج بلفظي وصيغه نيست .
179
الاقرار اعتذار .
اعتراف بگناهكارى عذر گفتنى است وسبب بخشايش تواند بود .
180
الانكار إصرار .
انكار گناه ودعوى نكردن آن ، يا مجرّد عدم اعتراف بآن ايستادگى است بر گناه وزيادتى در آن ، ومخفى نيست كه اين دو فقره جاريست در هر گناهكارى واختصاص بگناهكار درگاه كبريائى ندارد .