كتابي چنين غمزدائى كجاست * همت غمزدا هم مسرّت فزاست
برآرد ترا سر ز خواب گران * شود رهنمايت سوى سروران
ز انجام وآغاز هر دو سرا * نمايد ز مجرا واز ماجرا
كند پاكت ز الايش نفس دون * شوى از هداة وهم از مهتدون
كند آگهت هم ز سير سلوك * ز سير رعايا وسير ملوك
ز أخلاق وأطوارت آگه كند * ز دل ريشه فعل بد بر كند
نمايد بتو راه ورسم صواب * ز فقرت رهاند كند كامياب
ز جهل وز اندوه واز سوء حال * رهاند رساند بفيض زلال
ز نقصان رساند باوج كمال * ز أوج كمالت بقرب وصال
چو مادر نهد بر لبت شهد ناب * چو دايه دهد از بدت اجتناب
شوى گر مصاحب مرو را رواست * كه همصحبتى نيك چون كيمياست
چنين ميوه مشگبوئى لطيف * نيايد مگر از نهالى شريف
نهالى است از كوثر آن خورده آب * كه هر برگ آن مايه صد سحاب
نبي گفته أو را بود باب علم * ز كف بحر وكان و ، ز دل كوه حلم
على سرور جمله اصفياست * خود از أوليا برتر از انبياست
وجود جهان بسته جود اوست * كه آن همچو مغز وجهان همچو پوست
بود اين همه رشحه زان سحاب * قليلي از آن جمع در اين كتاب »
آقاى محمد على انصارى ضمن بياناتش در مقدمه گفته :
« واز عجائب روزگار است كه چنين گنج گرانبهائى كه واقعا آسمانى پر از شموس طالعه وأقمار وكواكب منيره است در طول نه قرن كه يك صد وده نفر از علما ودانشمندان بشرح وترجمه كتاب مستطاب نهج البلاغة پرداختهاند چرا در أطراف اين كلمات مقدّس كه هر يك از آنها دريائى از علم وحكمت وتأمين كننده سعادت دو جهانى بشريّت است بشرح ودقّت نپرداختهاند وبطبع وانتشارش اقدام نفرمودهاند .
بلى تنها كسى كه باين فكر افتاد ودر اين ميدان قدم نهاد عالم حكيم مدقّق