حضرت فرمود : « آمدهاى كه از نيكى و بدى سؤال كنى » .
گفت : بلى ، همين طور است .
حضرت دستش را به سينه او زد و فرمود : « نيكى چيزى است كه روح به آن مطمئن شود و قلب در او شك نكند . و بدى چيزى است كه قلب در او شك كند » « 1 » .
پيامبر ( ص ) در خانهء فاطمه ( س )
( 1 ) 132 - على - عليه السّلام - مىفرمايد : « روزى به بازار رفتم ، يك درهم گوشت و يك درهم ذرت خريدم و به خانه آوردم . فاطمه - سلام اللَّه عليها - مشغول پختن آن شد . وقتى آماده نمود » ، فرمود : « اى كاش ! مىرفتى پدرم را دعوت مىكردى » . من رفتم و ديدم حضرت رسول ، خوابيده و مىگويد : « از گرسنگى در حال خواب ، به خدا پناه مىبرم » .
گفتم : « يا رسول اللَّه ! نزد ما غذايى هست » . پس دستش را به من داد و آمديم و چون به خانه رسيديم ، به فاطمه - سلام اللَّه عليها - فرمود : غذا را بياور . فاطمه نيز غذا را در ديگى گذاشت و خدمت پيامبر آورد . حضرت پارچهاى را روى غذا كشيد و فرمود : « خدايا ! غذاى ما را بركت ده » . سپس فرمود : يك پيمانه به عايشه بده .
حضرت فاطمه يك پيمانه براى او فرستاد .
بعد فرمود : « يك پيمانه به ام سلمه بده » . براى او نيز فرستاد . تا اينكه به هر يك از نه همسرش يك سهم فرستاد . پس از آن فرمود : « براى پدر و شوهرت نيز غذا بياور . و خودت نيز بخور و به همسايههايت نيز بفرست » .
فاطمه - سلام اللَّه عليها - به گفته پيامبر عمل كرد ولى غذا همان گونه باقى ماند .
و چند روز از آن خورديم « 2 » .
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 119 ، حديث 29 .
( 2 ) بحار : 18 / 30 ، حديث 20 .