نيافتم . قضيه را براى پيامبر نقل كردم . حضرت فرمود : « با هم برويم » . رفتيم و جز يك بز چيزى نيافتيم . رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به صاحب آن گوسفند فرمود :
« بز را نزديكتر بياور » .
آن مرد گفت : اين بز شيرده نيست .
حضرت باز هم فرمود : « نزديكتر بياور » .
بز را نزد پيامبر آورد . حضرت دستش را به روى پستان آن كشيد و پستان حيوان بر آمد و پر از شير شد . آنگاه ظرفى را خواست و آن را پر كرد و به صاحب بز داد و فرمود : « بخور » .
مرد ، شير را خورد . پيامبر دوباره پر كرد و به من داد . بعد ظرف را پر كرد و خودش خورد « 1 » .
بهترين اوصيا
( 1 ) 127 - انس مىگويد : پيامبر [ به در اشاره كرد ] فرمود : « از اين در ، بهترين اوصيا و نزديكترين مردم به پيامبران ، وارد مىشود » .
بعد از لحظهاى على - عليه السّلام - وارد شد . پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله - على - عليه السّلام - را دعا كرد و فرمود : « خدايا ! گرما و سرما را از او ببر » .
بعد از آن على - عليه السّلام - در برابر سرما و گرما بسيار مقاوم بود و در زمستان با يك پيراهن بيرون مىرفت « 2 » .
پيامبر ( ص ) و دعوت قيس بن عرنه به مدينه
( 2 ) 128 - رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به قيس بن عرنه بجلى نوشت كه به مدينه بيايد . او نيز با خويلد بن حارث كلبى روانه شد ، وقتى كه به نزديكى مدينه رسيدند ، خويلد از ورود به مدينه ، بيم داشت . قيس به او گفت : بالاى تپهاى باش ،
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 30 ، حديث 18 .
( 2 ) بحار : 18 / 116 ، حديث 26 .