هرقل پرسيد : چه كار كردى ؟ گفت : او را ديدم كه روى زمين نشسته و پاهاى خود را داخل آب چشمهاى فرو برده و على - عليه السّلام - پسر عمويش در جانب راست او نشسته بود . ولى نگاه كردن به مهر نبوّت را از ياد برده بودم . خودش به يادم انداخت و گفت : بيا ، آنچه را كه تو را به ديدن آن امر كردهاند ، ببين ! هرقل گفت : اين همان كسى است كه حضرت عيسى - عليه السّلام - آمدنش را خبر داده بود و گفته بود كه او سوار شتر مىشود و از او پيروى كنيد و تصديقش نماييد .
سپس به قاصد گفت : برو و برادرم را نيز از اين حقيقت آگاه كن ؛ چون او در حكومت ، شريك من است « 1 » .
پيامبر ( ص ) و اطلاع از اعمال مردم
( 1 ) 130 - پيامبر اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - در بستانى خوابيده بود كه ابو ذر به حضور آن حضرت آمد و خواست ببيند پيامبر بيدار است يا خوابيده . شاخهء خشكى را شكست ، وقتى پيامبر صداى آن را شنيد ، فرمود : « اى ابا ذر ! آيا نمىدانى من اعمال شما را در خواب مىبينم چنان كه در بيدارى . چشمانم مىخوابند ولى قلبم به خواب نمىرود » « 2 » .
پيامبر ( ص ) و وابصه
( 2 ) 131 - وابصهء اسدى به حضور پيامبر آمد و با خودش گفت از تمام نيكيها و بديها از او مىپرسم . شخصى به وابصه گفت : برو از پيامبر سؤال كن .
رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - فرمود : « بگذاريد وابصه نزديك بيايد » . وابصه نزديك آمد .
حضرت فرمود : « مىپرسى ، يا من از پرسشهايت خبر دهم ؟ » .
وابصه گفت : شما خبر دهيد .
هامش
( 1 ) بحار : 20 / 378 ، حديث 2 .
( 2 ) بحار : 16 / 173 ، حديث 9 .