اگر اوضاع را مساعد يافتم تو را صدا مىكنم تا بيايى .
قيس به مسجد پيامبر آمد و خطاب به آن حضرت گفت : يا رسول اللَّه ! آيا من در امان هستم ؟
حضرت فرمود : « بلى ، هم تو و هم همراه تو كه در بالاى تپه است ، در امان هستيد » .
در اين هنگام ، قيس گفت : « گواهى مىدهم خدايى جز خداى يگانه نيست و تو فرستادهء او هستى » .
آنگاه با پيامبر بيعت كرد و دنبال رفيقش رفت ، حضرت به او فرمود : « اى قيس ! قوم تو قوم من است . و آنها نزد خدا و رسولش كسى را دارند » « 1 » .
تحقيق هرقل پادشاه روم از پيامبر ( ص )
( 1 ) 129 - هرقل پادشاه روم ، مردى از غسّان را به مدينه فرستاد تا اخبار پيامبر را به او برساند . و به آن مرد گفت : در سه كار او دقت كن و به من خبر بده :
1 - روى چه چيز مىنشيند ؟
2 - در طرف راست او چه كسى قرار دارد ؟
3 - اگر توانستى به مهر نبوّت كه در بين شانههايش قرار دارد ، نگاه كن .
وقتى مرد غسّانى در مدينه به حضور پيامبر رسيد ، پيامبر را ديد كه روى زمين نشسته و على بن ابى طالب - عليه السّلام - در طرف راست قرار داشت و رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - پاهايش را در آب چشمهاى فرو برده بود . از مردم پرسيد :
« شخصى كه در طرف راست او نشسته ، كيست ؟ » ، گفتند : پسر عمويش است . اين نشانهها را نوشت ولى سفارش سوّم را فراموش كرد .
پيامبر به او فرمود : « بيا و چيزى را كه سرورت دستور داده ، ببين » .
پس به مهر نبوّت نگاه كرد و سپس به سوى هرقل روانه شد .
هامش
( 1 ) بحار : 18 / 116 ، حديث 26 .