است ؛ زيرا اگر اين گونه بود بايد ديده مىشد و با چسبيدن به آن ساكت نمىگشت و در تسبيح سنگريزه و سخن گفتن ذراع گوسفند حيلهء ممكن نيست . و گفته شده كه در سخن گفتن ذراع دو وجه است :
1 - خداوند متعال ذراع را به صورت موجود زندهاى كوچك خلق كرده و براى او آلت نطق و تمييز قرار داده كه به آنچه مىشنود حرف مىزند .
2 - اينكه خداوند كلامى را خلق مىكند كه از جانب او شنيده مىشود و مجازا مىگويند ذراع سخن گفت .
از سخن كسى كه مىگويد : اگر ماه دو نيمه مىشد همه بايد آن را مىديدند ، اين معجزه باطل نمىشود ؛ زيرا ممكن است هر كس در آن زمان يك كارى داشته است و آن دو نيمه شدن ماه در شب بود . و مردم هم هميشه مراقب ماه نبودند . ماه مدتى ماند سپس به هم چسبيد . و شايد هم در بعضى از جاها ابر بوده و همهء مردم آن را نديدهاند . اكثر معجزات ائمه - عليهم السّلام - همين طور بودهاند .
( 1 )
فرق ميان معجزه و شعبده
( 2 ) عدهاى از مسلمانان ميان معجزات و غير آن اين گونه فرق گذاشتهاند و گفتهاند :
معجزه تنها به دست پيامبر و جانشين او و نزد بزرگان اهل عصرش كه همشأن او باشند پديد مىآيد و آنان وقتى در آن معجزه تأمل كنند در هر حال آن را مىفهمند .
ولى شعبده در دست اشخاص عادى و نزد عوام الناس و ضعيفان و زنان ديده مىشود و اگر دنبال اسباب و آلات آن بروند و جستجو كنند آن را آسان مىيابند امّا معجزه هر چه از آن بگذرد ، صحّت و درستى آن بيشتر معلوم مىشود و حقيقتش واضح مىگردد .
چه بسا صاحب معجزه نمىداند چگونه آن معجزه پديد آمده و راه و روش آن چگونه است ، ولى در شعبده بايد صاحبش طريق و روش آن را بلد باشد و مىداند كه اگر كسى اين راه و روش را بداند مىتواند مانند او شعبده كند .
معجزه مانند « عصاى موسى » است كه به مار تبديل شود و بخزد تا اينكه