خواهى ، هم در فصاحت و هم در نظم است و آنان اين دو را با هم نداشتند .
و اختصاص قرآن كريم به يك نظم خاص مخالف ساير اقسام كلام ، واضحتر از اين است كه خود را به زحمت بيندازيم و بر آن دليل بياوريم ، دليل جاى لازم است كه شبهه باشد ، ولى اينجا هيچ شبههاى وجود ندارد .
نظر سيّد مرتضى ( ره ) در تأييد برهان صرف
( 1 ) سيّد [ مرتضى ] مىگويد : به نظر من معارضه خواهى ، به فصاحت و نظم با هم بوده است نه به يكى از اين دو . پس اگر معارضه با شعرى يا رجزى موزون و يا نثرى كه در آن روش نظم و فصاحت قرآن نيست ، واقع شود ، معارضه بجا واقع شده است .
پس صرف و بازداشتن بنا بر اين ، اين گونه مىشود كه خداوند متعال از افراد بشر ، تمام علومى را كه با آن بتواند مثل فصاحت قرآن و نظم آن را بسازد ، سلب كرده است . از اين رو در سخن عرب به چيزى بر نمىخوريم كه در فصاحت و نظم ، به قرآن نزديك باشد .
( 2 )
ممتاز بودن نظم قرآن
( 3 ) گفتهاند : ما نظم داريم و نثر ، « نظم » همان « شعر » است و بيشتر مردم قادر بر شعر نيستند . و خداوند متعال معجزهء پيامبرش را از نوعى قرار داده است كه هر كس بر آن قادر است و بر نوع انسان سخت نيست و اين داراى وزن نمىباشد ، پس حجّت بر همه تمام است .
و آنچه در علم به « اعجاز نظم » بايد دانسته شود اين است كه : بداند مبانى كلام و اسباب فصاحت در لفظ ، كدام است و ترتيب آن چگونه مىباشد و الفاظ چگونه با هم تباين دارند و فرق ميان فصيح و فصيحتر و بليغ و بليغتر چيست . مقدار نظم و وزن و آنچه با آن نظم از نثر شناخته مىشود و فاصلهء كلام و انتهاى آن و ابتداى آن و انواع سخن و شعر را بداند . آنگاه به آنچه به او عرضه شده بنگرد تا بداند كه آن از كدام نوع است ؟ و چگونه بر يك ديگر فضيلت دارند تا بداند كه نظم قرآن