نيز وضو گرفتن را ياد بگيرد . سپس حضرت ، وضو گرفت . بعد جبرئيل نماز خواند ، حضرت نيز مثل او نماز خواند ، و اين نماز ، نماز ظهر بود و اولين نمازى بود كه واجب شد ، سپس رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - به خانه آمد و وضو و نماز را به خديجه آموخت . او هم وضو گرفت و نماز خواند « 1 » .
خبر معراج از زبان امام باقر ( ع )
( 1 ) 107 - امام باقر - عليه السّلام - مىفرمايد : هنگامى كه حضرت رسول مىخواست به معراج برود ، جبرئيل براق را آورد و او را بر در خانهء خديجه بست و براق كوچكتر از قاطر و بزرگتر از الاغ بود و گوشهايش را تكان مىداد و چشمان خود را به پاهايش دوخته بود . و گامهايش در شعاع ديدگانش قرار داشتند . و يالش به طرف راست آويزان بود . و در رانهايش دو بال قرار داشت كه او را به جلو مىراند . زينى از ياقوت در پشت او بود . و تمام رنگها در آن وجود داشت . وقتى كه جبرئيل بر حضرت وارد شد ، براق خيلى خوشحالى مىكرد . جبرئيل گفت : ساكت باش ! بهترين خلق خدا مىخواهد بر تو سوار شود . براق ساكت شد .
بعد ، پيامبر سوار او شد و به طرف بيت المقدس روانه شدند . پيامبر پيرمردى را ديد از جبرئيل پرسيد : اين شخص كيست ؟ جواب داد : پدرت ابراهيم است . در آنجا فرود آمدند . و خداوند تمام انبيا را جمع كرد و جبرئيل اذان گفت . حضرت محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - جلو رفت و همهء انبيا به امامت او نماز خواندند .
سپس خداوند به حضرت فرمود : اگر شكّى دارى ، تمام انبيا اينجا هستند ، سؤال كن ولى هيچ شك نداشت و از اين رو سؤال نكرد « 2 » .
( 2 ) 108 - در روايت ديگرى آمده است : براق آرام نگرفت تا اينكه شرط كرد كه مركوب پيامبر در قيامت نيز باشد « 3 » .
هامش
( 1 ) اثبات الوصية : ص 114 .
( 2 ) بحار : 18 / 379 ، حديث 84 .
( 3 ) بحار : 18 / 379 .