تمام اموال خود را در آنجا خرج كردند . و فقط در ماههاى حرام مىتوانستند آذوقه تهيه كنند و داد و ستد نمايند .
( 1 ) خداوند متعال موريانه را فرستاد و تمام كلمات قطعنامه را خورد ، مگر نام خدا را ، اين راز را پيامبر اكرم به ابو طالب گفت .
ابو طالب پيش قريش رفت . گفتند : اى ابو طالب ! آمدى كه صلح كنى و از گرسنگى خسته شدى . گفت : نه ! بلكه آمدم خبرى را به شما بگويم . اوّل دستور دهيد ، قطعنامه را اينجا بياورند . رفتند و قطعنامه را آوردند .
ابو طالب گفت : آيا صندوق قطعنامه سالم است ؟ گفتند : بلى . گفت : محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - پسر برادرم به من گفت كه خدا ، موريانهاى را مأمور كرده و آن حيوان ، تمام كلمات آن را خورده است مگر نام خدا را . اگر راست باشد ، دست از ظلم خود برداريد و گر نه او را تسليم شما مىكنم تا هرطور كه مىخواهيد با او رفتار نماييد .
مردم فرياد كشيدند : « قبول داريم » . صندوق را باز كردند همان گونه يافتند كه پيامبر خبر داده بود . در اين هنگام مسلمانانى كه با ابو طالب آمده بودند ، تكبير گفتند و صورت مشركين دگرگون شد .
ابو طالب گفت : معلوم شد كه كدام يك از ما ساحر و كاهن است . از طرفى ، هشام بن عمرو عامرى ، به رفتار قريش با بنى هاشم ، اعتراض كرد « 1 » .
اوّلين قبله
( 2 ) 111 - رسول خدا - صلّى اللَّه عليه و آله - در مقابل حجر الأسود نماز مىخواند ، هم رو به بيت المقدس بود و هم كعبه را جلو خود قرار مىداد و اين آيات را مىخواند و هيچ كس هم او را نمىديد :
هامش
( 1 ) بحار : 19 / 16 ، حديث 8 .