خواندن و نوشتن نمىدانستند ) ، پيامبرى از خودشان فرستاد » ، تا به اين آيهء : « و قوم ديگر از آنان كه هنوز به آنها نپيوستند » « 1 » ، و مانند اين آيهء شريفه : « تا بترسانم بدان شما را و هر كه را ( كه خبر اين قرآن به او ) برسد » « 2 » .
و اختلافى نيست كه در شريعت هم اين لفظ بايد بر عموم حمل شود ؛ چون كتاب و سنّت و اجماع كه ادلّهء شريعت مطابق آن است ، بر كلام ما دلالت مىكند .
اگر بگويند : خرّميه در اين باب مخالفند و اين را قبول ندارند ، پس چطور مىگوييد اجماع در اين جا واقع شده است ؟ مىگوييم : مخالفت « خرّميه » تازه و جديد است كه قبل از آن اجماع واقع شده و بعد از اجماع ، در قرون بعدى ، مخالفت صورت گرفته است « 3 » .
( 1 )
در معجزات حضرت محمّد ( ص ) و جانشينان او از نظر اخلاقى
( 2 ) بدان كه اين مسأله ( اخلاق پيامبر و ائمه ) نشانهاى عظيم و دليلى قوى و معجزهء بزرگى است كه كسى به طور مفصل آن را نمىشناسد ، مگر خواص و عامهء مردم به طور اجمال به تبعيت از خاصه آن را مىشناسند . و اين بدين جهت است كه براى هيچ كس ممكن نيست و كسى نشنيده صبرى چون صبر حضرت محمّد - صلّى اللَّه عليه و آله - و ائمه از خاندان و اهل بيت او داشته باشد . و كسى نتوانست حلم و بردبارى و وفاى به عهدى مانند آنان را داشته باشد . و نه شفقت ، مهربانى ، رحمت ، زهد ، مساعدت ، سخاوت ، فروتنى ، حسن معاشرت ، علم و حكمتى مانند آنان . و كسى مانند آنان نسبت به محافظت به آنچه كه گوش مىكنند نيست . و كسى مانند آنان در سكوت هنگامى كه ساكت مىشوند و چون سخن گفتن آنان وقتى
هامش
( 1 ) سورهء جمعه ، آيهء 2 و 3 .
( 2 ) سورهء انعام ، آيهء 19 .
( 3 ) فرقه « خرّميه » منقرض و نابود شدهاند و انقراض آنان دليل بر باطل بودن مذهب آنهاست ؛ زيرا اگر حق بودند باقى مىماندند ؛ چون حق از امّت خارج نمىشود .